در روز جاری توی گروه داشتم خبر نامزدی کردن دوست قشنگم رو به بقیه اکیپ شش نفرمون میدادم و خودم از وقتی خبر دارم خررررر ذوقم و چون شخصیتی داره که فکر نمی کردم حالا حالا بخواد با کسی ازدواج کنه هنوز تو شکشم حتی با اینکه الان یک ماهیه خبر دارم. یکی دیگه از دوستام هم قبلا بهم گفته بود که با یکی از همکلاسیای قدیمش تو تهران باهم هستن و در حال رابطه و شناخت همدیگه که اونم در زمان حاضر بعد از خبر دوستم گفت که جدی شدن اون هم نزدیکه.
برچسب:
نویسنده: بردیا پورعلی
در روز جاری تقریبا اولین روز از اجرایی کردن سه شیفت در بخش منه، از دیروز اینقدر هیجان داشتم که نمیدونستم باید چیکار کنم میزان هیجان و اضطرابم به برنامه ریزی هم وارد شده و برای روز اول توی تقسیم کاری به یکی از شیفت ها فشار آوردم از ترس اینکه به کارها نرسیم. البته که با این حجم کار در هر صورت، شیفت ها سنگین و فشرده می شد. دلم روشنه، حس خوبی دارم و امیدوارم تصمیمات بعدیم بهتر باشن. خداروشکر
برچسب:
نویسنده: بردیا پورعلی
اینکه بداننیم دقیقا در کجا ایستاده ایم خیلی به نظر در بین این همه شلوغی روزانه سخت و وقت گیر به نظر می رسد زیرا اینقدر درگیر روزمرگی شده ام که یادم می رود برای چه چیزی در حال دویدنم و برای چه چیزی اینقدر دارم جان می کنم. درنگ...درنگ کردن و مجالی یافتن برای نگاه کردن و دیدن اینکه کجا و به چگونه ای و در چه مسیری در حال حرکت هستم. احساس تنهایی می کنم اما با خودم خلوتی ندارم.
برچسب:
نویسنده: بردیا پورعلی
اصلا امسال از تولدم حرف نزدم ...نیمه دوم سال انگار از هیچی حرف نزدم....
تولد امسال دوتا کیک داشتی یکی حدیث درست کرده بود و با امین و آلاء اومدن خونمون....
یکی هم همکارم رویا برای کادو و کیکی آورد
هر دوتاشون خیلی قشنگ بود و این اولین بار در زندگیم بود که جز توی خوابگاه منم کیک تولد داشتم و اون هم دوتا
چقدر خوش بختم...باورم نمیشه
برچسب:
نویسنده: بردیا پورعلی
برچسب:
نویسنده: بردیا پورعلی